
بازدید از این صفحه : کمتر از 500
نویسنده:
مترجم:
کارگردان:
دستیار کارگردان:
مشاور کارگردان:
منشی صحنه:
مدیر اجرایی:
نور:
صدا:
موسیقی:
لباس:
تولید محتوا، رسانه و روابط عمومی:
دور هم جمع شدیم
نوشتیم.
پاره کردیم.
دوباره نوشتیم.
فهمیدیم نوشتنِ جمعی
برای ما ممکن نیست.
پس خواندیم.
نه برای دانستن
برای پیدا کردن.
پیدا شد:
«کلهپوکها»
اولینبار که خواندیمش،
هرکدام در سکوت گفتیم
من هم کلهپوکم.
ما آدمهای معمولیِ
روزگارِ نامعمول
وارد این متن شدیم.
نه برای اجرا کردنش،
برای عبور از آن.
عبور از تن
بدن
صدا
تجربه عبور،
از صدا،
از سکوت.